تبليغاتX
مینوش - دلنوشته خودش

دوباره بارون داره می گیره
هق هق شبونه ها کار دستم داد؟
دوباره من وتو وخدا
دوباره حرمت چشات
دل یکی داره این نزدیکیا از سینش میزنه بیرون
یکی اونجا گناه داره ؟ چون دلش دیروز منفجر شد
یکی خیس شد از بس گریه کرده
یکی داره از این بغض لعنتی خفه میشه

روزهایی که تمومی نداره
داره؟

کار بی تهیه کننده
میشه
نمیشه؟ نمیشه؟ میشه ؟ نمیشه

شب سرد میشه
میشه؟
سفر بی نون
میشه؟

همه فصلا مون زمستون میشه؟

...

واسه با تو بودن

نزدیکم

همینجا

گمشدیم تو آسمون

هراسون هراسون

گریه می خواد این دلای پاک

می خواد نمی خواد؟

دلم لک زد واسه گریه شبونه

شاید

خدا و عاشق خدای من

نذارید بلرزم

من به این راحتی از دست نمی دمش

چون باهاش گریه کردم

...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط مینوش  |