من همینجا هستم
شاید یک قدم تا تو
نمی دونم کجای نقطه مهربونی جا شدم
شایدم
از خودم که خسته می شم بغضت می یاد جلوی چشمام
پا کی مثل مریم مقدس
مقدسی رو از اشکات می شد فهمید
ولی من...............نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید
خیلی امروز احساس تنهایی کردم
دستم می لرزه
سرم محکم به میز می کوبم سرم گیج میره
حالت تهوع قطع نمیشه
نفسام بالا نمی یاد
دوباره چشمای مظلوم مینوشم اومد جلوم
احساس میکنم می تونم نفس بکشم
حالم از خودم خرابه
باورم کن با همه خوبی و بدیم
نمی دونم
باید قدم بزنم شاید خوب بشم
شایدم نمی دونم
دستام همیشه به نشونه کمک درازه
چه دستای کشیده ای
نه؟
...
ته نوشت : با اجازه